شرف الدين على يزدى

1075

ظفرنامه ( فارسى )

است - از بهر نفس و مال و عيال به جان خواهند كوشيد ، اگر دولت ياورى نمايد و شهر نگاه دارند مقصود ما حاصل است و اگر امر بر خلاف آن باشد ما بارى از اين غرقاب بلا خلاص يافته باشيم » . همگنان را اين سخن معقول نمود . بعد از قرار بر اين ، فرج حاكم مصر ايلچى با پيشكش پيش حضرت صاحب‌قرانى فرستاد كه : « آنچه ديروز واقع شد ، غوغاى عام بود و بىاختيار ما جمعى جهّال و اوباش از نادانى جسارتى نمودند و سزاى خود ديدند . ما بر همان عهديم كه عرضه داشت كرده‌ايم ، اگر لشكر امروز مصاف موقوف دارند و به سلامت فرود آيند ، فردا هرچه فرمان آن حضرت باشد كاربند شويم و به عذر تقصيرات گذشته حسب المقدور قيام نماييم » . و چون ايلچى به درگاه عالم‌پناه آمد و رسالت بگزارد ، يرليغ جهان مطاع صادر شد و لشكر جلادت آيين به معسكر ظفر قرين بازگشته فرود آمدند و چون والى مصر سپهر ، از بيم خونريز شفق كه در حدود شام واقع شد به صوب مغرب گريخت و فرّاش شب پرده‌هاى مشكين‌فام ظلام از جميع جوانب فروآويخت ، فرمانده مصر و شام با اكثر امرا و اركان دولت ساختگى گريز كردند و « 1 » در نيمه‌شب جمعه سوار شدند و روى فرار به مصر نهادند . و چقماق 294 از ايشان گريخته ، به تعجيل پيش اميرزاده شاهرخ آمد و صورت حال باز نمود . شاهزادهء جوان‌بخت او را به حضرت اعلى فرستاد و چون رأى ممالك آراى بر آن قضيه اطلاع يافت ، اشارت عليّه « 2 » به نفاذ پيوست و اميرزاده ابا بكر از دست راست و امير جهانشاه از دست چپ ، گرد شهر فروگرفتند تا كس بيرون نتواند رفت و از امراى نامدار و نويينان رفيع مقدار ، سونجك و شيخ نور الدين و شاه ملك و اللّه‌داد و برندق و جهانشاه و على سلطان با ديگر سرداران و بهادران و غلبه‌اى از لشكريان در عقب‌گريختگان روان شدند و بيشتر ايشان را پياده ساخته بر خاك هلاك انداختند و باقى هرچه داشتند با اسب و استر و اشتر همه را بگذاشتند و نيم‌جانى به هزار مشقت بيرون بردند .

--> ( 1 ) . ع : - ساختگى گريز كردند و . ( 2 ) . ع : عاليه .